علی رضاپور

خاطرات ایران شناسی - کارشناسی ارشد ایران شناسی دانشگاه تهران

علی رضاپور

خاطرات ایران شناسی - کارشناسی ارشد ایران شناسی دانشگاه تهران

علی رضاپور
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۳ خرداد ۹۵، ۲۱:۱۵ - بهار
    Okay

اتمام نوروزی دیگر را ندا می دهد. ...

نوروزگردی را اینبار با طعمی دیگر همراه با همسفر و همسرم که اهل لار است، در لارستان زیبا سپری می­کنیم. لار، شهرستان پررونق، وسیع و زیبا با معماری متفاوت و مردمانی خوب و باصفا. 

نوروز است و طبیعتش... اصلا نوروز اگر در بهار نبود، نوروز نبود... این را مردمان اینجا بیشتر و بهتر می­فهمند. اخر همین یک ماه و اندی ست این همه سبزی و صفای بهاری در لار. چه رسد به اینکه پای سالی نکو در میان باشد و پای سرسبزی دوچندان نسبت به سال­های پیش و پای خروس لاری و همنامی اش با نام سال...

اینجاست که وقتی کوهنوردی­ بهارانه­ات را با مردم خونگرم لار آغاز می­کنی ناگاه از نهادت برمی­آید که، خوشا این همه سبزی و خوشا این رنگ و لعاب و خوشا این هوای ناب که کمتر بدیلش را در این فصل در شهرهای دیگر می­توان یافت، شهرهایی که هنوز درست فرصت نکرده­اند رخت زمستان را از قامتشان درآورند. اینجا بهار را به درستی در بهار می­بینیم.

به اقتضای رشته تحصیلی و مطالعات ایرانشناسانه­مان، به دنبال راهی بهتر برای شناخت ظرایف و عجایب و زیبایی­های شهریم. آن هم در هوای مطبوعی که کمتر مثالش را در جنوب می­توان دید. پنجم فروردین ماه، به اتفاق گروهی پنج نفره، لار زیبا را به چشمانمان می­سپاریم و راهی شهرقدیم و عجایبش می­شویم. شهر قدیمی که بوی قدمتش را از باران بهاری خورده به خشت­ها و دیوارهای کاه گلی­اش بهتر می­توان فهمید.

قلعه اژدهاپیکر و برج مادر نادر شاه افشار یا همان برج ننه نادر که اهالی­اش می­خوانند، نخستین هیبتی است که در ابتدای ورود به شهر لار چشم هر مسافری را به سوی خود می­کشاند. بنایی چشمگیر در بالای کوهی که بر تمامی بناهای زیرین اطراف مسلط است. هوا دلپذیر است و سرسبزی کوهی که از آن بالا می­رویم بینظیر... بخصوص وقتی که مردم شهر این هوا و منظره را در دهه اخیر نو و بدیع می­خوانند.

 

 کوه را بالا می­رویم تا به بنای برج ننه نادر می­رسیم. برجی که روایت­های زیادی را در خود نهفته دارد. به رسم نوروزگردی­ها، چشمی می­چرخانم برای دیدن راهنمایی از میراث فرهنگی و یا انجمن­های مردم نهاد اما هر چه میگردم جز مسافر راهنما و یا بروشوری نمی­بینم. علاوه براینکه بلیط فروشی نیز وجود ندارد. براحتی از برجای­مانده­های بنای قلعه اژدهاپیکر گام برمی­داریم بی­آنکه ­بیمی از فروریختن و یا آسیب به این چند دیواره­ی ارزشمند داشته باشیم. به فکر فرو می­روم که این بازدید رایگان و پانهادن و دست گذاشتن بی­مهابا بر باقیمانده­های تاریخ زیبای این خطه را حُسن بخوانم یا.... . محیای نه ساله­ی همسفر، در مورد قدمت تاریخی و فلسفه این برج و این قلعه می­پرسد. مجبور می­شوم هم جور راهنما را بکشم و هم بروشور، طبق عادت، در دسترس­ترین وسیله اینترنتی را مروری می­کنم و اطلاعاتی می­دهم. از بنا با ابهامات فراوان می­گذریم، در مسیر برگشت با خود می­گویم کاش این اژدهای سنگی زنده بماند.

مقصد دوم بازدید از محلات قدیمی با تأکید بر دیدن «دهن شیر»ها است. دهن شیر یا همان دهان شیر آب انبارها و برکه­ها، معماری عجیب و کاربردی دارد که مشتاقانه در انتظار دیدنشان مسیر را می­پیماییم. دهن شیر بازار قیصریه نخستین مکانی که ما را به سمت خود کشانید. شنیده بودم تنها در ایام عید است که براحتی می­توان از دهن شیرها بازدید کرد. دریغ که با دری بسته مواجه شدیم. این را هم گذاشتیم به حساب ساعت نه چندان زود بازدید که آن هم صرف بهانه­ای بود برای تسلی خاطر...

به دهن شیر محله قنبر علی بیگ (قنبربیگی) سری میزنیم، درب قفل است اما خوشبختانه اهالی محل در روی کارتن کوچکی سه شماره تماس نوشته­اند. برای باز کردن درب با اولین شماره تماس می­گیریم، آقای اقدام به گرمی ما را می­پذیرد و در بازدید از دهن شیری زیبا همراهی می­کند. مرمت بنا جدید به نظر می­رسد، نظمی دارد و با کوزه­ها و کوزه­دان­های مختلف لاری چیزی نمانده به موزه کوچکی تبدیل شود.

 به پیشنهاد آقای اقدام سری نیز به خانه قدیمی منسوب به خانه محمودی، در سمت چپ دهن­شیر قنبرعلی بیگ با فاصله کمی می­زنیم. از روی تابلو بیرونی هیچ اطلاعاتی از بنا دریافت نمی­شود، جز اطلاعی از ثبت این مکان در فهرست آثار ملی. درب آهنی که روی آن اخطار به قطع آب از اداره آب شده است، توسط آقای اقدام به رویمان باز می­شود. به داخل می­رویم و با فضای ورودی دالان مانندی که باران قسمتی از دیواره آن را تخریب کرده است و درب چوبی قدیمی خانه گوشه­ای از آن افتاده است مواجه می­شویم. وارد محوطه اصلی خانه می­شویم. معماری کم­نظیری که از بیرون حتی حدس وجود چنین بنایی در این خانه­ی مهجور واقع شده دور از تصور بود. کم و کاستی­ها در حفظ بنا و احتمال تخریب بخش­های مختلف آن، چیزی از زیبایی­هایش در دیده نمی­کاهد. بنا در حال مرمت است اما اگر به همین سرعت پیش برود، گچ­بری­های زیبا و پنجره­های مشبک چوبی خارق­العاده دوام نخواهند آورد. بخش مهمی از تاریخ یک شهر به همین معماری­ها بند است.

کاروانسرای گلشن و نو، دو کاروانسرای قدیمی لار، سوژه مناسب بعدی دیدگان ما بودند. کاروانسراهایی که پیش از این بارها در تیترهای اینترنتی از الزام رسیدگی به آنها سخن رفته است. فضایی با پتانسیل بالا در نزدیکی بازار معتبر و خوش­نام قیصریه. پتانسیلی که به دلایل مختلف تنها به مکانی از برای تجارت مبدل گشته در حالیکه می­شد به قطب عظیم گردشگری لارستان تبدیل شود. ساخت این کاروانسراها به دوره صفویه باز می­گردد.

 محله پیرغیب را گذری می­کنیم. همچنان خبری از راهنما و بنر و علایم راهنمای گردشگر نیست، مسجد قدیم پیرغیب را دوری میزنیم که متأسفانه به خاطر باران شدید اخیر سمت غربی­اش خراب شده که در حال مرمت است.

آنچه نگاشتم گردشی چند ساعته بود از شهری که قطعا زیبایی­هایش را نمی­توان در این مجال  منعکس کرد که هدف نیز این نبود، امید است متولیان حوزه میراث شهرستان لار و شهرداری و ارگان­های مربوط، با توجه به موقعیت شهرستان لار بخصوص در ایام سفر از پتانسیل­های حوزه گردشگری لار کمال استفاده را نمایند تا مسافران بتوانند شاهد سفری با کیفیت از این شهرستان باشند. این امر هم رضایت مسافران و هم رضایت صاحبان مشاغل مرتبط در لارستان را به دنبال دارد. در ذیل پیشنهاداتی، هر چند اجمالی ارائه می­گردد:

1. نصب بنرهایی در فضای ورودی شهر برای آشنایی گذرای مسافرین با بناها، غذا­ها و شاخصه­های تفریحی و گردشگری لارستان با هدف ایجاد انگیزه در بین مسافرین برای ورود و توقف در شهر.

2. کمک به ایجاد انجمن­های مردم نهاد در حوزه گردشگری.

3. ایجاد برنامه­هایی از طرف شهرداری در مکان­های تاریخی شهر برای مسافرین.

4. آماده­سازی بروشور و توجه به انتقال اطلاعات از طریق راهنمایان گردشگری.

5. توجه به بلیط فروشی در ایام پر مسافر که قطعا نقشی اساسی در کمک به ایجاد امکانات رفاهی در کنار بناها و مجموعه­های تاریخی شهر خواهد داشت.

 

 چاپ شده در روزنامه میلاد لارستان

 

 http://mldl.ir/?p=38105

  • ۵ نمایش