علی رضاپور

خاطرات ایران شناسی - کارشناسی ارشد ایران شناسی دانشگاه تهران

علی رضاپور

خاطرات ایران شناسی - کارشناسی ارشد ایران شناسی دانشگاه تهران

علی رضاپور
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۳ خرداد ۹۵، ۲۱:۱۵ - بهار
    Okay

۲ مطلب در تیر ۱۳۹۷ ثبت شده است

اگر به شهر من آمدی ای مسافر . . .

با خودت صبوری بیاور ! صبر، در برابر خورشید... صبر، در برابر آفتاب تاب برانداز! صبوری را از نخل هایش وام بگیر !


شهر ، " لار" ...،
شهری که نقشه ها جزء استان فارسش می خوانند و اما به مرکز استان هرمزگان نزدیکتر است، شهری که به تاریخ عمیق اش می شناسندش ؛ به داشتن حکام مستقل... به ضرب سکه ی لاری... به گمبرون و ایراهستان ... به وسعت مساحتش روی نقشه ی استان فارس!

اینجا، تابستان در همان سه ماهی که در کتابها می خوانیم، خلاصه نمی شود! اینجا نیمی از بهار و نیمی از پاییز هم، تابستان است! پس اگر تحمل گرما را داشتی و در این فصل طولانی جنوب، گذارت به این نواحی افتاد، مراقب باش " تاب ستان " ، تابت را نستاند ! راهکارهایی هم دارد و آن هم این است که از فضای ماشین زیاد دور نشوی و از لباسها و پاپوش هایت بکاهی! عینک آفتابی را هرگز فراموش نکن و همچنین ضد افتاب را ... نوشیدنی های خنک به همراه داشته باش و خلاصه اینکه سعی کن بر اعصابت مسلط باشی!

به شهر من اگر آمدی، گویش مردمان تو را متعجب خواهد کرد! گویشی که بازمانده از زبان پهلوی است و چندین لهجه را شامل می شود و در هرمزگان هم ساده شده اش را می شنوی... گویشی که البته دیرصباحیست درحال رنگ باختن است و دیگر کمتر نوجوان و حتی جوانی است که آن را بداند ... گویشی که شاید چند نسل آینده، دیگر اثری از آن نیابد ... اینجا، در قامت زنان و مردان، لباس محلی خاصی نخواهی دید. تنها در میان زنان روستاهای اطراف، پوشش "عبا" رایج است که از ارتباطشان با کشورهای عربی خبر می دهد .

اگر به شهر من آمدی، در کنار شهر جدید، شهر قدیمش را هم ببین ... این دو تفاوتهای زیادی با هم دارند  ... شهر قدیم لار، بوی تاریخ می دهد ... تاریخی چند صدساله ... اما معماران شهر جدیدش "انگلیسی ها" بوده اند ! لزوم ایجاد شهری نو، بعد از تخریب لار در زلزله ی سهمگین سال 1339، مسئولین و خیرین را برآن می دارد تا طبق نقشه یک شرکت اروپایی، یکی از معدود شهرها و یا شاید تنها شهر "بدون کوچه" ایران را بسازند. آری در شهر جدید لار، هیچ کوچه ای نخواهی یافت و تنها خیابان است که سرتاسر آن را پوشانده است ...از همین روست که احتمالا ظاهر شهر جدید را آراسته تر می بینی از دیگر شهرستانهای کشور .

وقتی که به  آتشکده آذر فرنبغ معروف رسیدی، دور و برت را دنبال نکن برای یافتن بنایی، یا خرابه ای بازمانده از آن! چراکه جز تلی از خاک، چیزی به یادگار باقی نمانده از این بنای پرهیبت مقدس زرتشتیان! بنایی که پرستندگانش با آن همه آداب و وسواس، خدایشان را نیایش می کردند و در چشم برهم زدنی اما از دستش دادند! .. آدرسش را هم اگر می خواهی، روستای کاریان است ، در 115 کیلومتری شمال غربی  لار ...

اغلب شهرها و روستاهای اطراف شهر من را "سنی نشین" خواهی یافت . و در تعدادی نیز ترکیب زیبایی از مردمان شیعه و سنی ... به مساجد و تعداد مناره هایشان  توجه کن!

در زمان های قدیم ، بیشتر مردم این خطه، به اقتضای موقعیت جغرافیایی، کار در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس را پیشه خود قرار می داده اند و شاید همین امر، دلیلی بوده است برای اینکه لار را در میان نام شهرستان های ثروتمند ایران قرار دهند ... هنوز هم کم نیستند کسانیکه به عبارت رایج " خارج رو " اند! اما حالا این شغل را بیشتر در میان مردان روستاهای اطراف لار می بینی و مردم شهر، به شغل های معمول شهرهای دیگر مشغول اند .

به شهر من که آمدی ای هموطن! بازار قیصریه را از دست مده ! قدمتش به صفویه باز می گردد و الگوی معماری بازار قیصریه اصفهان است ... اما اگر خریدی امروزی را خواستاری، در بازار بزرگ "امام خمینی (ره)" همه چیز را خواهی یافت، شاید با قیمتی مناسبتر از بازارهای مدرن دیگر شهرها ... از  برج مادر نادر شاه و باغ نشاط و قلعه اژدها پیکر و غار بنوو و قدمگاه و امامزاده و آب انبار های شهر، چیزی نمی گویم چراکه به وفور از آنها سخن گفته شده است...

لذت چشیدن طعم کباب لاری را اگر تا به حال تجربه نکرده ای، از فرصت استفاده کن! ترکیب گوشت های قطعه  شده با ماست چکیده و پیازی که آنها را در خود جای داده است، طعم متفاوتی است که آن را در کنجه ی لاری خواهی یافت!

حلوای مسقطی اش هم که زبانزد است با همه ی طعم های  پرملاتش!... چُوَلوی زنجفیلی را از دست مده! و اگر طعم های شور به مذاقت خوش می آید، بُتُنور و تفتان و نان های محلی این خطه را تست کن ... شوری همه ی اینها بخاطرآغشته شدن به چند قطره از "مهویه" است! از مهویه هم همینقدر گفتنش بس که از خردل است و ماهی که ترکیبش مایعی می شود قهوه ای رنگ و شور!

حیف است به لار بیایی و نخل را در آغوش نگیری! از انواع خرماهایش نپرسی و امتحانشان نکنی. بخصوص اگر در فصلش بیایی و رطب های تازه ی هرکدام را از درخت بچینی ...  تیر و مرداد و شهریور زمان ثمر دهی نخل هایی ست که به وفور در جای جای شهر من یافت می شوند. نخل هایی که اهالی، " فَسیل " می خوانندش. مردمان اینجا خوب درسشان را از نخل ها آموخته اند ... آنقدر هم عِرق دارند که از تک تک اجزایش به نحو أحسن استفاده کنند... از " بُکُم / نیام" اش گرفته تا برگ های خنجری اش ... روند تبدیل خارک های سبز به خرماهای قهوه ای، شگفت انگیز است ...

به لار اگر آمدی، به دنبال کتابفروشی مجهزی نباش! ترمینالهایش هم ،مانند خیلی از شهرستانهای دیگر، ساده است و نه چندان بزرگ! اما در عوض فرودگاه بین المللی مجهزی دارد که راحت ترین راه برای پرواز به کشورهای حاشیه خلیج فارس است. تنها سینمای شهر من، در زمان های خاصی ، آن هم برای نمایش تئاترهای محلی، باز می شود! به دنبال طبیعت آنچنانی هم نگرد، اغلب، باید مسافتی را به سمت بیرون شهر بپیمایی تا به طبیعتی درخور برسی!

مسافتی اگر تا شهر من پیمودی، شهرهای اطرافش را نیز از دیده بگذران. لامرد و جهرم و گراش و بنادر و جزایر تأمل برانگیز را فراموش مکن !

شهر من، به مثل خیلی از دیگر شهرها که جبر نازیبای زمانه طلسمشان کرده،  شاید دیگر رنگ و بوی خاکی اش را از دست داده است... شاید مردمانش خصلت های جنوبی را از یاد برده اند ... اما با وجود حسرت همه ی آن بودهای شیرین ، با وجود همه ی این هست های تلخ، اینجا هنوز هم انسان هایی هستند که از دماغ فیل نیافتاده اند! هنوز هستند کسانیکه با تمام وجود " جنوبی " اند ! هنوز هم گاهی لار، "شهری به رنگ خاک" است ...

  • ۸ نمایش

اتمام نوروزی دیگر را ندا می دهد. ...

نوروزگردی را اینبار با طعمی دیگر همراه با همسفر و همسرم که اهل لار است، در لارستان زیبا سپری می­کنیم. لار، شهرستان پررونق، وسیع و زیبا با معماری متفاوت و مردمانی خوب و باصفا. 

نوروز است و طبیعتش... اصلا نوروز اگر در بهار نبود، نوروز نبود... این را مردمان اینجا بیشتر و بهتر می­فهمند. اخر همین یک ماه و اندی ست این همه سبزی و صفای بهاری در لار. چه رسد به اینکه پای سالی نکو در میان باشد و پای سرسبزی دوچندان نسبت به سال­های پیش و پای خروس لاری و همنامی اش با نام سال...

اینجاست که وقتی کوهنوردی­ بهارانه­ات را با مردم خونگرم لار آغاز می­کنی ناگاه از نهادت برمی­آید که، خوشا این همه سبزی و خوشا این رنگ و لعاب و خوشا این هوای ناب که کمتر بدیلش را در این فصل در شهرهای دیگر می­توان یافت، شهرهایی که هنوز درست فرصت نکرده­اند رخت زمستان را از قامتشان درآورند. اینجا بهار را به درستی در بهار می­بینیم.

به اقتضای رشته تحصیلی و مطالعات ایرانشناسانه­مان، به دنبال راهی بهتر برای شناخت ظرایف و عجایب و زیبایی­های شهریم. آن هم در هوای مطبوعی که کمتر مثالش را در جنوب می­توان دید. پنجم فروردین ماه، به اتفاق گروهی پنج نفره، لار زیبا را به چشمانمان می­سپاریم و راهی شهرقدیم و عجایبش می­شویم. شهر قدیمی که بوی قدمتش را از باران بهاری خورده به خشت­ها و دیوارهای کاه گلی­اش بهتر می­توان فهمید.

قلعه اژدهاپیکر و برج مادر نادر شاه افشار یا همان برج ننه نادر که اهالی­اش می­خوانند، نخستین هیبتی است که در ابتدای ورود به شهر لار چشم هر مسافری را به سوی خود می­کشاند. بنایی چشمگیر در بالای کوهی که بر تمامی بناهای زیرین اطراف مسلط است. هوا دلپذیر است و سرسبزی کوهی که از آن بالا می­رویم بینظیر... بخصوص وقتی که مردم شهر این هوا و منظره را در دهه اخیر نو و بدیع می­خوانند.

 

 کوه را بالا می­رویم تا به بنای برج ننه نادر می­رسیم. برجی که روایت­های زیادی را در خود نهفته دارد. به رسم نوروزگردی­ها، چشمی می­چرخانم برای دیدن راهنمایی از میراث فرهنگی و یا انجمن­های مردم نهاد اما هر چه میگردم جز مسافر راهنما و یا بروشوری نمی­بینم. علاوه براینکه بلیط فروشی نیز وجود ندارد. براحتی از برجای­مانده­های بنای قلعه اژدهاپیکر گام برمی­داریم بی­آنکه ­بیمی از فروریختن و یا آسیب به این چند دیواره­ی ارزشمند داشته باشیم. به فکر فرو می­روم که این بازدید رایگان و پانهادن و دست گذاشتن بی­مهابا بر باقیمانده­های تاریخ زیبای این خطه را حُسن بخوانم یا.... . محیای نه ساله­ی همسفر، در مورد قدمت تاریخی و فلسفه این برج و این قلعه می­پرسد. مجبور می­شوم هم جور راهنما را بکشم و هم بروشور، طبق عادت، در دسترس­ترین وسیله اینترنتی را مروری می­کنم و اطلاعاتی می­دهم. از بنا با ابهامات فراوان می­گذریم، در مسیر برگشت با خود می­گویم کاش این اژدهای سنگی زنده بماند.

مقصد دوم بازدید از محلات قدیمی با تأکید بر دیدن «دهن شیر»ها است. دهن شیر یا همان دهان شیر آب انبارها و برکه­ها، معماری عجیب و کاربردی دارد که مشتاقانه در انتظار دیدنشان مسیر را می­پیماییم. دهن شیر بازار قیصریه نخستین مکانی که ما را به سمت خود کشانید. شنیده بودم تنها در ایام عید است که براحتی می­توان از دهن شیرها بازدید کرد. دریغ که با دری بسته مواجه شدیم. این را هم گذاشتیم به حساب ساعت نه چندان زود بازدید که آن هم صرف بهانه­ای بود برای تسلی خاطر...

به دهن شیر محله قنبر علی بیگ (قنبربیگی) سری میزنیم، درب قفل است اما خوشبختانه اهالی محل در روی کارتن کوچکی سه شماره تماس نوشته­اند. برای باز کردن درب با اولین شماره تماس می­گیریم، آقای اقدام به گرمی ما را می­پذیرد و در بازدید از دهن شیری زیبا همراهی می­کند. مرمت بنا جدید به نظر می­رسد، نظمی دارد و با کوزه­ها و کوزه­دان­های مختلف لاری چیزی نمانده به موزه کوچکی تبدیل شود.

 به پیشنهاد آقای اقدام سری نیز به خانه قدیمی منسوب به خانه محمودی، در سمت چپ دهن­شیر قنبرعلی بیگ با فاصله کمی می­زنیم. از روی تابلو بیرونی هیچ اطلاعاتی از بنا دریافت نمی­شود، جز اطلاعی از ثبت این مکان در فهرست آثار ملی. درب آهنی که روی آن اخطار به قطع آب از اداره آب شده است، توسط آقای اقدام به رویمان باز می­شود. به داخل می­رویم و با فضای ورودی دالان مانندی که باران قسمتی از دیواره آن را تخریب کرده است و درب چوبی قدیمی خانه گوشه­ای از آن افتاده است مواجه می­شویم. وارد محوطه اصلی خانه می­شویم. معماری کم­نظیری که از بیرون حتی حدس وجود چنین بنایی در این خانه­ی مهجور واقع شده دور از تصور بود. کم و کاستی­ها در حفظ بنا و احتمال تخریب بخش­های مختلف آن، چیزی از زیبایی­هایش در دیده نمی­کاهد. بنا در حال مرمت است اما اگر به همین سرعت پیش برود، گچ­بری­های زیبا و پنجره­های مشبک چوبی خارق­العاده دوام نخواهند آورد. بخش مهمی از تاریخ یک شهر به همین معماری­ها بند است.

کاروانسرای گلشن و نو، دو کاروانسرای قدیمی لار، سوژه مناسب بعدی دیدگان ما بودند. کاروانسراهایی که پیش از این بارها در تیترهای اینترنتی از الزام رسیدگی به آنها سخن رفته است. فضایی با پتانسیل بالا در نزدیکی بازار معتبر و خوش­نام قیصریه. پتانسیلی که به دلایل مختلف تنها به مکانی از برای تجارت مبدل گشته در حالیکه می­شد به قطب عظیم گردشگری لارستان تبدیل شود. ساخت این کاروانسراها به دوره صفویه باز می­گردد.

 محله پیرغیب را گذری می­کنیم. همچنان خبری از راهنما و بنر و علایم راهنمای گردشگر نیست، مسجد قدیم پیرغیب را دوری میزنیم که متأسفانه به خاطر باران شدید اخیر سمت غربی­اش خراب شده که در حال مرمت است.

آنچه نگاشتم گردشی چند ساعته بود از شهری که قطعا زیبایی­هایش را نمی­توان در این مجال  منعکس کرد که هدف نیز این نبود، امید است متولیان حوزه میراث شهرستان لار و شهرداری و ارگان­های مربوط، با توجه به موقعیت شهرستان لار بخصوص در ایام سفر از پتانسیل­های حوزه گردشگری لار کمال استفاده را نمایند تا مسافران بتوانند شاهد سفری با کیفیت از این شهرستان باشند. این امر هم رضایت مسافران و هم رضایت صاحبان مشاغل مرتبط در لارستان را به دنبال دارد. در ذیل پیشنهاداتی، هر چند اجمالی ارائه می­گردد:

1. نصب بنرهایی در فضای ورودی شهر برای آشنایی گذرای مسافرین با بناها، غذا­ها و شاخصه­های تفریحی و گردشگری لارستان با هدف ایجاد انگیزه در بین مسافرین برای ورود و توقف در شهر.

2. کمک به ایجاد انجمن­های مردم نهاد در حوزه گردشگری.

3. ایجاد برنامه­هایی از طرف شهرداری در مکان­های تاریخی شهر برای مسافرین.

4. آماده­سازی بروشور و توجه به انتقال اطلاعات از طریق راهنمایان گردشگری.

5. توجه به بلیط فروشی در ایام پر مسافر که قطعا نقشی اساسی در کمک به ایجاد امکانات رفاهی در کنار بناها و مجموعه­های تاریخی شهر خواهد داشت.

 

 چاپ شده در روزنامه میلاد لارستان

 

 http://mldl.ir/?p=38105

  • ۶ نمایش