علی رضاپور

خاطرات ایران شناسی - کارشناسی ارشد ایران شناسی دانشگاه تهران

علی رضاپور

خاطرات ایران شناسی - کارشناسی ارشد ایران شناسی دانشگاه تهران

علی رضاپور
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۳ خرداد ۹۵، ۲۱:۱۵ - بهار
    Okay

۱۷ مطلب با موضوع «ایران شناسی» ثبت شده است

معرفی کاخ موزه باقچه جوق

موزه در هر کشوری  یکی از جاذبه و در واقع همانند کتابی است ک گذر فرهنگ و تاریخ   بر یک ملت را نشان می دهد...ایران شناسان قصد دارد که به معرفی موزه های کشور ای بخش  کشور به عنوان یکی از معیارهای حفظ تاریخ و فرهنگ کشور توجه نماید و در این بخش تلاش شده اطلاعات موزه نه بصورت گردآوری بلکه بصورت جمع آوری اطلاعات از مسئولین موزه ها و روش تولیدی در اختیارعلاقه مند قرار گیرد.

در مصاحبه اختصاصی با آقای رحیمی  مسئول موزه باقچه جوق  شهرستان ماکو به معرفی این  کاخ موزه پرداخته است.

در ابتدا  این مصاحبه که در محل کاخ موزه در شهرستان ماکو انجام شد دغدغه و سوال اساسی که در بسیاری از موزه ها به سراغ  گروه ما می آمد این بار نیز گریبان گیرمان شد...دغدغه این بود که ابتدا بایستی موزه را دید و بعد سوالات را پرسید و یا اینکه با اطلاعات کامل به بازدید موزه باید رفت...

سوالی که در مصاحبه با آقای رحیمی  این تفاوت دیدگاه آشکار شد،در واقع ما حامی مطلع بودن و سپس بازدید بودیم و آقای رحیمی حامی دیدن و بعد مطلع شدن بود،البته را سومی هم هست یعنی دیدن و همزمان   مطلع شدن که به دلیل کمبود نیروی انسانی در موزه های کشورمان  این امر به درستی حداقل در بسیاری از موزه های ایران اجرایش تقریبا غیر ممکن هست زیرا در بسیاری از موزه  ها همچون باقچه جوق بلیط فروش و کارشناس  و مسئول موزه یکی است...

آقای رحیمی مسئول و کارشناس با حوصله ای بود،در سخنان او تعصب خاص و علاقه خاصی به شهرستان ماکو و موزه مشاهده میشد او عاشق کارش بود و در حال حاضر در حال تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد باستان شناسی بود.

از آقای رحیمی در ابتدا در مورد اطلاعات کلی از کاخ موزه سردار و خان ماکو پرسیدیم و او اینگونه آغاز کرد:

ااین کاخ موزه در 2 طبقه به همراه آشپزخانه و حمام و 11 هکتار باغ اطراف خان با فضای دلنشینی در شهرستان ماکو در استان آذربایجان غربی موجود است،سازمان میراث فرهنگی در سال 1353 این کاخ را از خانواده خان ماکو خریداری کرده و پس از مرمت ، جهت بازدید عموم آماده سازی نموده است.

کاخ موزه باقچه جوق مربوط به دوره قاجار و زمان پادشاهی مظفرالدین شاه می باشد.این کاخ موزه محل اقامت تابستانی سردار ماکو یکی از خان ها و لشگریان دوره قاجار و که از خان های بیات ماکو بوده است.

این کاخ موزه در حقیقت  محل اقامت ییلاقی شاه و خانواده اش بوده و در زمستان خان ماکو به داخل شهر نقل مکان می کرده اند.

در  ساخت این بنا دو معمار  با دو سبک  متفاوت هنر نمایی کرده اند یکی معمار ایرانی که به سبک دوره قاجار و دومی معماری روسی که به سبک دوره تزاری این کاخ را ساخته اند  که این  دو سبک دقیقا در قرینه همدیگر ساخته شده است و طرح بسیاری بدیعی از معماری و نقاشی های ایرانی و روسی ایجاد شده است که البته نامی از نقاش ها در دسترس نیست.

رحیمی در ادامه از نامگذاری قسمت های مختلف بنا   بوسیله رنگ اتاق برایمان گفت: اتاق صورتی که مخصوص اتاق همسر خان بوده است و اتاق سفید که در طبقه اول ساختمان .اقع شده است مربوط به دیدا رهای عمومی و مراسماتی است که با حضور مردم اجرا می شده است  و همچنین اتاق سبز که در طبقه اول واقع شده است مربوط به اتاق ناهار خوری است.

در باره نقاشی ها

وقتی در کاخ موزه قدم برمیدارید در تمام ساختمان چه در سقف و در دیوارها نقاشی های روغنی بسیاری زیبایی موجود است که همچنان با همان رنگ و لعاب در حال بغا  هستند همچنین متاسفانه به دلیل عدم  مرمت بعضی از دیوار های گچی سقف در طبقه دوم ترک خوده است و باعث تخریب بعضی از نقاشی ها و کاغذ دیواری ها شده است.

وسایل داخل ساختمان به گفته آقای رحیمی وسایلی است که از خانواده خان ماکو در این محل باقی است و در حقیقت وسایلی است که فرزندان و خانواده این خان نتوانسته اند خارج کنند و شامل ومیزها و وسایل روزمره و صندلی ها میز ناهار خوری به همرا ه تخت خواب و پرده هایی است که باقی مانده و قسمت عمده ای از وسایل ارزشمند این موزه توسط وابستگان  به خان ماکو از کاخ خارج شده است.

در حقیقت این شکل معماری زیبای این  کاخ  به همراه نقاشی ها متقاوت و زیبا  و ادغام دو سبک معماری

 

 

  • ۵ نمایش

اگر به شهر من آمدی ای مسافر . . .

با خودت صبوری بیاور ! صبر، در برابر خورشید... صبر، در برابر آفتاب تاب برانداز! صبوری را از نخل هایش وام بگیر !


شهر ، " لار" ...،
شهری که نقشه ها جزء استان فارسش می خوانند و اما به مرکز استان هرمزگان نزدیکتر است، شهری که به تاریخ عمیق اش می شناسندش ؛ به داشتن حکام مستقل... به ضرب سکه ی لاری... به گمبرون و ایراهستان ... به وسعت مساحتش روی نقشه ی استان فارس!

اینجا، تابستان در همان سه ماهی که در کتابها می خوانیم، خلاصه نمی شود! اینجا نیمی از بهار و نیمی از پاییز هم، تابستان است! پس اگر تحمل گرما را داشتی و در این فصل طولانی جنوب، گذارت به این نواحی افتاد، مراقب باش " تاب ستان " ، تابت را نستاند ! راهکارهایی هم دارد و آن هم این است که از فضای ماشین زیاد دور نشوی و از لباسها و پاپوش هایت بکاهی! عینک آفتابی را هرگز فراموش نکن و همچنین ضد افتاب را ... نوشیدنی های خنک به همراه داشته باش و خلاصه اینکه سعی کن بر اعصابت مسلط باشی!

به شهر من اگر آمدی، گویش مردمان تو را متعجب خواهد کرد! گویشی که بازمانده از زبان پهلوی است و چندین لهجه را شامل می شود و در هرمزگان هم ساده شده اش را می شنوی... گویشی که البته دیرصباحیست درحال رنگ باختن است و دیگر کمتر نوجوان و حتی جوانی است که آن را بداند ... گویشی که شاید چند نسل آینده، دیگر اثری از آن نیابد ... اینجا، در قامت زنان و مردان، لباس محلی خاصی نخواهی دید. تنها در میان زنان روستاهای اطراف، پوشش "عبا" رایج است که از ارتباطشان با کشورهای عربی خبر می دهد .

اگر به شهر من آمدی، در کنار شهر جدید، شهر قدیمش را هم ببین ... این دو تفاوتهای زیادی با هم دارند  ... شهر قدیم لار، بوی تاریخ می دهد ... تاریخی چند صدساله ... اما معماران شهر جدیدش "انگلیسی ها" بوده اند ! لزوم ایجاد شهری نو، بعد از تخریب لار در زلزله ی سهمگین سال 1339، مسئولین و خیرین را برآن می دارد تا طبق نقشه یک شرکت اروپایی، یکی از معدود شهرها و یا شاید تنها شهر "بدون کوچه" ایران را بسازند. آری در شهر جدید لار، هیچ کوچه ای نخواهی یافت و تنها خیابان است که سرتاسر آن را پوشانده است ...از همین روست که احتمالا ظاهر شهر جدید را آراسته تر می بینی از دیگر شهرستانهای کشور .

وقتی که به  آتشکده آذر فرنبغ معروف رسیدی، دور و برت را دنبال نکن برای یافتن بنایی، یا خرابه ای بازمانده از آن! چراکه جز تلی از خاک، چیزی به یادگار باقی نمانده از این بنای پرهیبت مقدس زرتشتیان! بنایی که پرستندگانش با آن همه آداب و وسواس، خدایشان را نیایش می کردند و در چشم برهم زدنی اما از دستش دادند! .. آدرسش را هم اگر می خواهی، روستای کاریان است ، در 115 کیلومتری شمال غربی  لار ...

اغلب شهرها و روستاهای اطراف شهر من را "سنی نشین" خواهی یافت . و در تعدادی نیز ترکیب زیبایی از مردمان شیعه و سنی ... به مساجد و تعداد مناره هایشان  توجه کن!

در زمان های قدیم ، بیشتر مردم این خطه، به اقتضای موقعیت جغرافیایی، کار در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس را پیشه خود قرار می داده اند و شاید همین امر، دلیلی بوده است برای اینکه لار را در میان نام شهرستان های ثروتمند ایران قرار دهند ... هنوز هم کم نیستند کسانیکه به عبارت رایج " خارج رو " اند! اما حالا این شغل را بیشتر در میان مردان روستاهای اطراف لار می بینی و مردم شهر، به شغل های معمول شهرهای دیگر مشغول اند .

به شهر من که آمدی ای هموطن! بازار قیصریه را از دست مده ! قدمتش به صفویه باز می گردد و الگوی معماری بازار قیصریه اصفهان است ... اما اگر خریدی امروزی را خواستاری، در بازار بزرگ "امام خمینی (ره)" همه چیز را خواهی یافت، شاید با قیمتی مناسبتر از بازارهای مدرن دیگر شهرها ... از  برج مادر نادر شاه و باغ نشاط و قلعه اژدها پیکر و غار بنوو و قدمگاه و امامزاده و آب انبار های شهر، چیزی نمی گویم چراکه به وفور از آنها سخن گفته شده است...

لذت چشیدن طعم کباب لاری را اگر تا به حال تجربه نکرده ای، از فرصت استفاده کن! ترکیب گوشت های قطعه  شده با ماست چکیده و پیازی که آنها را در خود جای داده است، طعم متفاوتی است که آن را در کنجه ی لاری خواهی یافت!

حلوای مسقطی اش هم که زبانزد است با همه ی طعم های  پرملاتش!... چُوَلوی زنجفیلی را از دست مده! و اگر طعم های شور به مذاقت خوش می آید، بُتُنور و تفتان و نان های محلی این خطه را تست کن ... شوری همه ی اینها بخاطرآغشته شدن به چند قطره از "مهویه" است! از مهویه هم همینقدر گفتنش بس که از خردل است و ماهی که ترکیبش مایعی می شود قهوه ای رنگ و شور!

حیف است به لار بیایی و نخل را در آغوش نگیری! از انواع خرماهایش نپرسی و امتحانشان نکنی. بخصوص اگر در فصلش بیایی و رطب های تازه ی هرکدام را از درخت بچینی ...  تیر و مرداد و شهریور زمان ثمر دهی نخل هایی ست که به وفور در جای جای شهر من یافت می شوند. نخل هایی که اهالی، " فَسیل " می خوانندش. مردمان اینجا خوب درسشان را از نخل ها آموخته اند ... آنقدر هم عِرق دارند که از تک تک اجزایش به نحو أحسن استفاده کنند... از " بُکُم / نیام" اش گرفته تا برگ های خنجری اش ... روند تبدیل خارک های سبز به خرماهای قهوه ای، شگفت انگیز است ...

به لار اگر آمدی، به دنبال کتابفروشی مجهزی نباش! ترمینالهایش هم ،مانند خیلی از شهرستانهای دیگر، ساده است و نه چندان بزرگ! اما در عوض فرودگاه بین المللی مجهزی دارد که راحت ترین راه برای پرواز به کشورهای حاشیه خلیج فارس است. تنها سینمای شهر من، در زمان های خاصی ، آن هم برای نمایش تئاترهای محلی، باز می شود! به دنبال طبیعت آنچنانی هم نگرد، اغلب، باید مسافتی را به سمت بیرون شهر بپیمایی تا به طبیعتی درخور برسی!

مسافتی اگر تا شهر من پیمودی، شهرهای اطرافش را نیز از دیده بگذران. لامرد و جهرم و گراش و بنادر و جزایر تأمل برانگیز را فراموش مکن !

شهر من، به مثل خیلی از دیگر شهرها که جبر نازیبای زمانه طلسمشان کرده،  شاید دیگر رنگ و بوی خاکی اش را از دست داده است... شاید مردمانش خصلت های جنوبی را از یاد برده اند ... اما با وجود حسرت همه ی آن بودهای شیرین ، با وجود همه ی این هست های تلخ، اینجا هنوز هم انسان هایی هستند که از دماغ فیل نیافتاده اند! هنوز هستند کسانیکه با تمام وجود " جنوبی " اند ! هنوز هم گاهی لار، "شهری به رنگ خاک" است ...

  • ۸ نمایش

اتمام نوروزی دیگر را ندا می دهد. ...

نوروزگردی را اینبار با طعمی دیگر همراه با همسفر و همسرم که اهل لار است، در لارستان زیبا سپری می­کنیم. لار، شهرستان پررونق، وسیع و زیبا با معماری متفاوت و مردمانی خوب و باصفا. 

نوروز است و طبیعتش... اصلا نوروز اگر در بهار نبود، نوروز نبود... این را مردمان اینجا بیشتر و بهتر می­فهمند. اخر همین یک ماه و اندی ست این همه سبزی و صفای بهاری در لار. چه رسد به اینکه پای سالی نکو در میان باشد و پای سرسبزی دوچندان نسبت به سال­های پیش و پای خروس لاری و همنامی اش با نام سال...

اینجاست که وقتی کوهنوردی­ بهارانه­ات را با مردم خونگرم لار آغاز می­کنی ناگاه از نهادت برمی­آید که، خوشا این همه سبزی و خوشا این رنگ و لعاب و خوشا این هوای ناب که کمتر بدیلش را در این فصل در شهرهای دیگر می­توان یافت، شهرهایی که هنوز درست فرصت نکرده­اند رخت زمستان را از قامتشان درآورند. اینجا بهار را به درستی در بهار می­بینیم.

به اقتضای رشته تحصیلی و مطالعات ایرانشناسانه­مان، به دنبال راهی بهتر برای شناخت ظرایف و عجایب و زیبایی­های شهریم. آن هم در هوای مطبوعی که کمتر مثالش را در جنوب می­توان دید. پنجم فروردین ماه، به اتفاق گروهی پنج نفره، لار زیبا را به چشمانمان می­سپاریم و راهی شهرقدیم و عجایبش می­شویم. شهر قدیمی که بوی قدمتش را از باران بهاری خورده به خشت­ها و دیوارهای کاه گلی­اش بهتر می­توان فهمید.

قلعه اژدهاپیکر و برج مادر نادر شاه افشار یا همان برج ننه نادر که اهالی­اش می­خوانند، نخستین هیبتی است که در ابتدای ورود به شهر لار چشم هر مسافری را به سوی خود می­کشاند. بنایی چشمگیر در بالای کوهی که بر تمامی بناهای زیرین اطراف مسلط است. هوا دلپذیر است و سرسبزی کوهی که از آن بالا می­رویم بینظیر... بخصوص وقتی که مردم شهر این هوا و منظره را در دهه اخیر نو و بدیع می­خوانند.

 

 کوه را بالا می­رویم تا به بنای برج ننه نادر می­رسیم. برجی که روایت­های زیادی را در خود نهفته دارد. به رسم نوروزگردی­ها، چشمی می­چرخانم برای دیدن راهنمایی از میراث فرهنگی و یا انجمن­های مردم نهاد اما هر چه میگردم جز مسافر راهنما و یا بروشوری نمی­بینم. علاوه براینکه بلیط فروشی نیز وجود ندارد. براحتی از برجای­مانده­های بنای قلعه اژدهاپیکر گام برمی­داریم بی­آنکه ­بیمی از فروریختن و یا آسیب به این چند دیواره­ی ارزشمند داشته باشیم. به فکر فرو می­روم که این بازدید رایگان و پانهادن و دست گذاشتن بی­مهابا بر باقیمانده­های تاریخ زیبای این خطه را حُسن بخوانم یا.... . محیای نه ساله­ی همسفر، در مورد قدمت تاریخی و فلسفه این برج و این قلعه می­پرسد. مجبور می­شوم هم جور راهنما را بکشم و هم بروشور، طبق عادت، در دسترس­ترین وسیله اینترنتی را مروری می­کنم و اطلاعاتی می­دهم. از بنا با ابهامات فراوان می­گذریم، در مسیر برگشت با خود می­گویم کاش این اژدهای سنگی زنده بماند.

مقصد دوم بازدید از محلات قدیمی با تأکید بر دیدن «دهن شیر»ها است. دهن شیر یا همان دهان شیر آب انبارها و برکه­ها، معماری عجیب و کاربردی دارد که مشتاقانه در انتظار دیدنشان مسیر را می­پیماییم. دهن شیر بازار قیصریه نخستین مکانی که ما را به سمت خود کشانید. شنیده بودم تنها در ایام عید است که براحتی می­توان از دهن شیرها بازدید کرد. دریغ که با دری بسته مواجه شدیم. این را هم گذاشتیم به حساب ساعت نه چندان زود بازدید که آن هم صرف بهانه­ای بود برای تسلی خاطر...

به دهن شیر محله قنبر علی بیگ (قنبربیگی) سری میزنیم، درب قفل است اما خوشبختانه اهالی محل در روی کارتن کوچکی سه شماره تماس نوشته­اند. برای باز کردن درب با اولین شماره تماس می­گیریم، آقای اقدام به گرمی ما را می­پذیرد و در بازدید از دهن شیری زیبا همراهی می­کند. مرمت بنا جدید به نظر می­رسد، نظمی دارد و با کوزه­ها و کوزه­دان­های مختلف لاری چیزی نمانده به موزه کوچکی تبدیل شود.

 به پیشنهاد آقای اقدام سری نیز به خانه قدیمی منسوب به خانه محمودی، در سمت چپ دهن­شیر قنبرعلی بیگ با فاصله کمی می­زنیم. از روی تابلو بیرونی هیچ اطلاعاتی از بنا دریافت نمی­شود، جز اطلاعی از ثبت این مکان در فهرست آثار ملی. درب آهنی که روی آن اخطار به قطع آب از اداره آب شده است، توسط آقای اقدام به رویمان باز می­شود. به داخل می­رویم و با فضای ورودی دالان مانندی که باران قسمتی از دیواره آن را تخریب کرده است و درب چوبی قدیمی خانه گوشه­ای از آن افتاده است مواجه می­شویم. وارد محوطه اصلی خانه می­شویم. معماری کم­نظیری که از بیرون حتی حدس وجود چنین بنایی در این خانه­ی مهجور واقع شده دور از تصور بود. کم و کاستی­ها در حفظ بنا و احتمال تخریب بخش­های مختلف آن، چیزی از زیبایی­هایش در دیده نمی­کاهد. بنا در حال مرمت است اما اگر به همین سرعت پیش برود، گچ­بری­های زیبا و پنجره­های مشبک چوبی خارق­العاده دوام نخواهند آورد. بخش مهمی از تاریخ یک شهر به همین معماری­ها بند است.

کاروانسرای گلشن و نو، دو کاروانسرای قدیمی لار، سوژه مناسب بعدی دیدگان ما بودند. کاروانسراهایی که پیش از این بارها در تیترهای اینترنتی از الزام رسیدگی به آنها سخن رفته است. فضایی با پتانسیل بالا در نزدیکی بازار معتبر و خوش­نام قیصریه. پتانسیلی که به دلایل مختلف تنها به مکانی از برای تجارت مبدل گشته در حالیکه می­شد به قطب عظیم گردشگری لارستان تبدیل شود. ساخت این کاروانسراها به دوره صفویه باز می­گردد.

 محله پیرغیب را گذری می­کنیم. همچنان خبری از راهنما و بنر و علایم راهنمای گردشگر نیست، مسجد قدیم پیرغیب را دوری میزنیم که متأسفانه به خاطر باران شدید اخیر سمت غربی­اش خراب شده که در حال مرمت است.

آنچه نگاشتم گردشی چند ساعته بود از شهری که قطعا زیبایی­هایش را نمی­توان در این مجال  منعکس کرد که هدف نیز این نبود، امید است متولیان حوزه میراث شهرستان لار و شهرداری و ارگان­های مربوط، با توجه به موقعیت شهرستان لار بخصوص در ایام سفر از پتانسیل­های حوزه گردشگری لار کمال استفاده را نمایند تا مسافران بتوانند شاهد سفری با کیفیت از این شهرستان باشند. این امر هم رضایت مسافران و هم رضایت صاحبان مشاغل مرتبط در لارستان را به دنبال دارد. در ذیل پیشنهاداتی، هر چند اجمالی ارائه می­گردد:

1. نصب بنرهایی در فضای ورودی شهر برای آشنایی گذرای مسافرین با بناها، غذا­ها و شاخصه­های تفریحی و گردشگری لارستان با هدف ایجاد انگیزه در بین مسافرین برای ورود و توقف در شهر.

2. کمک به ایجاد انجمن­های مردم نهاد در حوزه گردشگری.

3. ایجاد برنامه­هایی از طرف شهرداری در مکان­های تاریخی شهر برای مسافرین.

4. آماده­سازی بروشور و توجه به انتقال اطلاعات از طریق راهنمایان گردشگری.

5. توجه به بلیط فروشی در ایام پر مسافر که قطعا نقشی اساسی در کمک به ایجاد امکانات رفاهی در کنار بناها و مجموعه­های تاریخی شهر خواهد داشت.

 

 چاپ شده در روزنامه میلاد لارستان

 

 http://mldl.ir/?p=38105

  • ۵ نمایش

 دانشجوی ارشد ایران شناسی باشی  و در اوج امتحانا بیخیال بیخیال بروی مسافرت..به جایی که هر چقدر هم متولد تهران باشی،با خودت کنار میایی که من برای این خاک هستم روستایی در اطراف آذربایجان شرقی...

روابط دیپلماتیک در روستا کیف دارد....

اینجا برای من ایران است!

مادر که بماند>>>

در حال گوش دادن فایل های صوتی با تشکر از خانم فرجی

و مادرم!


  • ۳۱۶ نمایش

جاده سنگلاخی را تا کوهپایه طی می کنیم... از پایین رنگ سفید و سبز مجموعه ساختمانی جلب توجه می کند. قرار گیری اش در میان و بلندی کوه، زیبایی و شکوه اش را دو چندان می کند. مسیر طولانی و دشواری را کوه نوردی می کنیم تا به بالا و نزدیک ساختمان می رسیم. قبل از ورود به داخل ساختمان، استاد توضیحاتی را دررابطه با فلسفه این مکان و ... می دهند:

«آنچه که در ادبیات شفاهی و روایی در خصوص این محوطه به ما رسیده، این است که در هنگام حمله اعراب، بعضی از بازماندگان ساسانی که اکثرا بانو بودند و به وسیله چند سراپرده دار و خواجه حمایت  می شدند، وقتیکه اعراب مهاجم قصد تعرض به این بانوان را داشته اند، به این سمت، که منطقه ای محصور و پنهان بوده و حصار و پوششی داشته، فرار می کنند و اینگونه است که کوه شکافته می شود و آنها در داخل کوه برای همیشه محو می شوند و این یادگار به جا می ماند...»


در سر در ورودی زیارتگاه تابلویی را می بینم که بر روی آن چنین نوشته:

ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم، از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم...

تابلوی دیگری نیز با تیتر "توجه" نگاهمان را به سمت خود می کشاند: از کسانیکه به این مکان وارد می شوند، خواستاریم که هنگام ورود کفش خود را بیرون آورده و سر خود را بپوشانید...  

به این فکر می کنم که در این مکان مرطوب با کف پوش های خیس چگونه بدون کفش قدم بردارم...  علت نمناکی اش را هم از قبل می دانم: آبی که از سقف می چکد و حتی در خشک ترین سالها هم هیچوقت قطع نشده است و گاهی شدید تر و گاهی هم بصورت چک چک وجود دارد...

وارد می شویم... محیطی مرطوب و راز آلود! ترکیب سنگ و درخت و آب و المان های کیش زرتشتی در داخل ساختمان، جذاب بنظر می آید!... قسمت هایی از نیایشگاه، حالتی دست کند دارند که سختی و قدمت کار را نشان می دهند و اهمیت و تقدس این مکان را بازگو می کنند. که البته مرمت های بعدی برای آماده سازی ساختمان، این مکان را از حالت بکر خود خارج کرده. استاد، از قدمت ساخت بنا می گوید: «این بنا قدمت چندانی ندارد و در کتیبه ها می بینیم که آن را به دوره قاجار نسبت می دهند. در زمان ناصرالدین شاه، بدلیل وجود آزادی مذهبی نسبی، این ساختمان به همت زرتشتیان ایران و خارج از ایران و بخصوص پارسیان هند، که نقش ویژه ای در زنده نگه داشتن سنت و آیین ایرانیان پیش از اسلام داشتند، ساخته شد، چراکه مردم بنابر باوری که داشته اند، در این ارتفاع این فضا را آماده نیایش کرده اند....

دور تا دور و پیرامون پیر سبز اتاقک هایی را می بینیم که برای اسکان موقت زائرین و کسانیکه از مکان های مختلف، به دیدار این مجموعه می آیند، ساخته شده است. چراکه این مجموعه با شهر اردکان فاصله دارد و اماکن رفاهی با فاصله نزدیک در اطراف این زیارتگاه وجود ندارد... از آقا فریدون نگهبان می شنویم که روزهای خاص زیارتی پیر سبز، 24 ام تا 29 ام خرداد است...  آنان در این روزها لباسهایی با رنگ روشن می‌پوشند، سرشان را می‌پوشانند و میوه و اسپند همراه می‌آورند. می دانم که مراسم این روزهایشان خواندن اوستا، نیایش و پختن غذاهایی برای نذورات است...

می گفت: در سالهای اخیر معمولا «مُسُل» را در این ایام خاص اجازه ورود نمی دهند مگر اینکه دعوت شده باشند... جالب بود برایم، مسلمانها را «مُسُل» می خواند ...

چیز دیگری که از همان ابتدا به چشم می خورد، وجود درخت های کهنسال چنار و سرو در داخل و بیرون مجموعه است. درخت هایی که نقوششان جایگاه ویژه ای در نگاره ها و فرهنگ زرتشتی و ایرانی دارند. درمورد فلسفه درختان مقدس و وجود اغلب اماکن مقدس در کنار آنها قبلا چیزهایی شنیده بودیم... در داخل زیارتگاه که به شکل دهانه غار است، تنه درخت چنار کهنسالی وجود دارد. کف زیارتگاه با سنگ مرمر پوشیده شده و از بخشی از سقف قطرات آب چکه چکه بر زمین می ریزد. چند شعله شمع بطور دائم در زیارتگاه روشن است و محلی برای سوزاندن عود یا چوب مقدس وجود دارد. تصاویری از بزرگان دین زرتشتی بروی تاقچه های بالایی دیده می شود. سقف زیارتگاه سنگی است. در کف محوطه ظرف هایی برای جمع آوری آب گذاشته اند که بخشی از آن جهت تبرک به زائرین اهدا می شود و بخشی دیگر نیز به مصرف خوراکی می رسد.

باز توضیحات استاد را می شنویم که می گوید، می توان گفت  اینجا یک اکوسیستم فرهنگی است که در قلبش بنایی دست ساز وجود دارد که شرایط اقلیمی مساعد، این فضا را بوجود آورده که اصطلاحا می توانیم آن را «پهن دشت فرهنگی» بنامیم...

می دانیم که زرتشتیان به این مکان اعتقاد زیادی دارند و مقدسش می شمارند و بناهای متعدد و مرفهی را  برای ایامی که به زیارت می آیند ساخته اند. آب انبارهایی در این مکان ساخته شده که قدیمی ترین آنها به عصر ناصرالدین شاه بر می گردد.

از داخل که به بیرون نگاه می کنیم، حالت دیده بانی گسترده ای دارد، نوعی حالت نظارت بر دشت بیرونی... شاید بتوان تصور کرد که با توجه به شرایط اقلیمی مناسب و قرارگیری بر ارتفاعات، این مکان ممکن است به تمدن های کهن و آثار قدیمی تر از این دوره هم برسد...

در داخل محوطه به تابلوئی که از طرف متولی زیارتگاه (انجمن زرتشتیان شریف آباد اردکان، به سرپرستی رستم بلیوانی) نصب شده است، بر می خوریم. توضیحات جامعی را در وصف این مکان اورده است:

«به طوری که در اسناد تاریخی و مذهبی و دیوان خاضع و سینه به سینه محلی به یادگار مانده، در دوران سلطنت  یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی چون اوضاع ایران رو به وخامت می رفته، یزدگرد سوم فکری اندیشیده که خاندان خود را از مدائن به یزد که منطقه نسبتاً امنی بوده است کوچ دهد. از این رو به دستور وی شهری با استحکامات آن روز (حصار و برج و خندق) برای محافظت تهیه و خاندان خود را از مدائن به یزد کوچ داده است. و امکان دارد اسم یزد از یزدگرد به یادگار مانده باشد. شاید آثار برج و بارو به جا مانده در محله یزّاران بقایای شهر فوق الذکر باشد.

یزدگرد دو پسر به نام های هرمزان و اردشیر و پنج دختر به نام های شهربانو، پارس بانو، مهربانو،نیک بانو و نازبانو داشت. نام همسرش کتایون بود و خدمه ای به نام مروارید داشت.  یزدگرد پس از شکست از مسلمانان به خراسان گریخت و در آنجا به دست آسیابانی کشته شد. با شایع شدن خبر مرگ یزدگرد، خانواده وی در یزد با یکدیگر وداع نموده و هر یک به سمتی از اطراف یزد متواری گردیدند...

نیک بانو (چک چک) با مروارید (هریشت)، هریشت به معنی خدمه بزرگان...، در بیابان وداع نموده به سمت کوهی در ۳۷ کیلومتری شرق اردکان رفته که اکنون کوه چک چک نامیده می شود و در این کوه غایب می گردد. آثار لباس مقنعه مانندی در شکاف کوه وجود داشته که آن را برای تبرک کنده اند. این محل، امروز، زیارتگاه زرتشتیان جهان است. در زیارتگاه درخت چنار تنومندی هست که بیش از هزار سال قدمت دارد. گفته می شود این درخت همان عصای نیک بانو ( پیر سبز ) بوده است که با آن به شکاف کوه زده است و پس از آن براثر رطوبت آب شیرینی که از شکاف کوه می چکد، سبز شده است....»

 وقت بازگشت است... به این فکر می کنم که چه خوب است همبستگی با هموطنان، از هر جنسی و کیشی... تنها با درنظر گرفتن این اصل، که همه ایرانی ایم و از یک سرزمین... 

این مطلب در سایت وطن پویان به نشانی زیر انتشار یافته است.

آدرس

  • ۱۳۳ نمایش

مکث

۱۲
خرداد

مدت طولانی است که  دو عکس در صفحه فیس بوک  گنجینه پژوهشی ایرج افشار نظر مرا به خود جلب کرد ...این عکس از این جهت برایم جذاب و مهم است که همیشه وقتی به آن فکر میکنم به خود میگویم فاصله من با  آنان چقدر است...احتمالا پاسخ بسیار نا امید کننده است....ولی وقتی بیشتر فکر مبکنم مجددا امیدوار می شوم به خودم و دوستان ام که خدا رو شکر فعلا وقتی برای فعالیت هست و خیلی دیر نشده است...ولی بعد از این وقت ها چگونه فکر خواهم کرد،خدا میداند....

عکسی از شادروان ایرج افشار و باستانی پاریزی

ایرج افشار



  • ۱۲ خرداد ۹۷ ، ۱۰:۵۶
  • ۳۵۱ نمایش
  • گروه ایرانشناسی

شماره چهارم  فصلنامه سراسری رو آیین منتشر شد


  • ۶ نمایش

به عنوان یکی از اعضای انجمن علمی دانشجویی ایران شناسی با خانم فرجی و دوستان دیگری شروع به فعالیت هایی کردیم که خدا رو شکر قابل لمس نسبت به فعالیت های قبلی داشت ...امروز وقت خوبی دیدم که این فعالیت ها را در قالب عکی با توضیحی کوتاه در سایت بیاورم...البته با تشکر از گروه ایران شناسی دانشگاه تهران و عکس ها هم از آقای بنی جانی خانم محمدی و خانم فرجی و من...خانم فرجی زحمت های بسیاری در هماهنگی ها کشیده اند...

نشست کاوش های نیشابور و زیبا شناسی ویرانه

2.نشستی درباره خرده اوستا با مهمانی از دانشگاه کپنهاگ

در این نشست استاد گشتاسیب عزیز و ایلنت هم بودند

نشستی درباره نوروز با دعوتی از استاد محیط طباطبایی

نشستی درباره جاده ابریشم چین

با سه سخنران از چین


  • ۱۲۴ نمایش

این روزها می گویند علی بی حال است...

این روزها گرچه خبرهای خوشی به گوش می رسد ولی آنچه که نمیدانم چیست در حال رخ دادن است حسی که همراه با دلهره است...

این روزها هرچه هست  ایران شناسی و توامان اش کار اولویت ام است....اولویت تولید محصولی است در حوزه ایران شناسی برای کار...که هنوز نمیدانم آن راه چیست؟شاید بهترش کارآفرینی در ایران شناسی باشد!!

امروز خوش بودیم به راهی که آینده به آن خواهم رسید...ولی عمیق که فکر میکنم میبینم امروزم روزی قرار بود آینده ام باشد.....

کوتاه بگویم  :
که اگر قرار باشد انسان بدی باشم و یا خود باطنی ام باشم گرچه بد...حداقل زیان اش به یک نقر  است...آن نفر صبور که بدهکارش هستم و امیدوار به آینده ای هستم که با او هم مثل بقیه باشم...و یا با او بهتر از بقیه باشم.

شاید از قول های بی عمل باشد ولی سعی خواهم کرد سفرنامه نوروز که به همراه دوستان بودیم را در پست بعد بیاورم.

 

  • ۱۵۲ نمایش

در این مدت دو ماه که فراغی دست داده،بیشتر به آینده علمی خود می اندیشم،امیدوارم با تلاش و کوشش بیشتر به ارزو های دست یافتنی خود بیشتر نزدیک شوم،تلاش هایی آغاز شده است،گرچه این تلاش ها مزاحمت های کم سابقه ای نیز برای دوستان داشته است،اما باید این روی سکه هم دیده شود...

به امید بهترین ها.....

-تماسی از سوی برگزار کنندگان جشنواره های بلاگرهای قشم داشتم،گویا سفرنامه قشم حائز شرایط لازم بوده است که جزو ده نفر برگزیده در اخذ گواهی باشد.که این خود سببی است علاقه ام را در این راه دو چندان کند، در شرایط نابرابر هم می شود تجربه کسب کرد و رقابت کرد ،آن هم با بلدهای این راه.


سپاس از آرش نورآقایی،پارسا شجاعی،شادی گنجی و پروانه عظیمی که زحمات فراوانی را در برگزاری این مسابقه کشیدند،بخصوص در روندی که سبب سفری چند ساعته به خانه یک روستایی شد،انشاالله گزارش را خواهم نوشت

-خوشحالی دو چندانی نیز در این روزها دارم که دوستی جدا ناپذیر را مکرر در این روزها می بیننم که لذت می برم

-بنا به قولی که به ایلنت داده بودم،از همین جا به ایشون هم تبریک میگم که در نهایت توانست یکی از لزومات مهم سفر خود را فراهم کند،به امید ایجاد زمینه ای جهت استفاده همگان.

-تسلیت به همکلاسی محترم و قدیمی خانم امینی که متاسفانه با خبر شدیم پدر بزرگ ایشان به رحمت خدا رفته است،طلب آمرزش و صبر برای بازماندگان دارم.

-در این روزها وارد مرحله ای جدیدی خواهیم شد.مرحله ای زیبا!تحولی  به سبک تمام ایران شناسی...هر چه او بخواهد.